نگاهي کوتاه به شهرستان اسفراين

20 07 2008

اسفراين يكي از شهرستان‌هاي استان‌خراسان‌شمالي است‌كه‌از‌قابليت‌هاي بالاي گردشگري برخوردار است. مردم اسفراين، نيكوكار، پاك انديش و سخت كوش هستند. زكريا قزويني، نويسنده «آثار البلاد و اخبار العباد» درباره اخلاق وعادت هاي مردم اين شهر مي گويد: «اسفراين شهري است مشهور در سرزمين خراسان، مردمانش خيرانديش و نكوكارند و مردم آزاري ندارند» مردم اسفراين پيرو دين اسلام و مذهب شيعه جعفري هستند، و از تيره هاي تات (فارس)، ترك و بربري تشكيل يافته‌اند. اين شهرستان در سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375 هـ . ش 118.581 نفر جمعيت داشته،‌ و از اين شمار 58.978 نفر مرد و 59.603 نفر زن بوده اند. مردم اسفراين به زبان هاي فارسي، تركي و كردي سخن مي گويند. مهم ترين صنايع دستي اسفراين، پارچه‌بافي، قالي و قاليچه‌بافي، جاجيم و گليم‌بافي است.
گليم بافي از هنرهاي دستي پيشين مردم شهرستان اسفراين است. در بيش‌تر نقاط اين شهرستان گليم را پلاس مي گويند. بافت آن به وسيله كارگاه‌هاي افقي و در روي زمين است. به‌واسطه رونق فرش بافي گليم بافي و نمد مالي، رنگرزي هم رونق دارد. گليم مرغوب از پشم و گونه نامرغوب از رشته پتوي كهنه با رنگ آميزي استفاده مي‌شود. آثار تاريخي و مكان هاي ديدني متعددي در اين شهرستان وجود دارند.
مکان هاي ديدني و تاريخي
آرامگاه شيخ آذري درجنوب شهر اسفراين، آرامگاه شيخ شاه علي اسفرايني، آرامگاه شيخ عبدالرحمان مجد الدين اسفرايني، امام زاده احمدرضا در 40 كيلومتري باختر اسفراين، امام زاده شاهزاده جعفر درروستاي كوشكي، امام زاده عبدالله در 30 كيلومتري باختر اسفراين، امام زاده معصوم در شمال روستاي گورپان، امام زاده موسي در شهر اسفراين، بند مهار در 2 كيلومتري جنوب خاور روستاي كلاته سنجر و در جنوب شهرستان اسفراين، تپه سارمران در 500 متري جنوب روستاي سارمران، حسين بن رضا و علي ابن حسن در شمال روستاي جهان، خانقاه آردين، خانقاه ابوبكر، در دهيك، سيد سلطان مظفر درشمال روستاي چهاربرج، شاهزاده اسحاق در روستاي رويين، شاهزاده زيد در گوشه شمالي روستاي توس در باختر اسفراين، شاهزاده قاسم، شهر بلقيس يا شهر خرابه در 3 كيلومتري شهر كنوني اسفراين، شيخ محمد رشيد الدين در 32 كيلومتري شمال خاوري شهرستان اسفراين، كنار روستاي بيدواز، غار نوشيروان، غار عبادتگاه شيخ احمد ذاكر درروستاي گورپان، فقت دژ در شمال خاوري اسفراين، قلعه آردئين، قلعه ابدالي، قلعه صعلوك دردامنه هاي بلندي هاي آلاداغ، ‌در باختر اسفراين، قلعه قلي، قلعه قيصر در سه كيلومتر پايين تر از روستاي بيدواز، قلعه كهنه حسن آباد در کنار رود حسن آباد، در شمال خاوري اسفراين، قلعه گبر حصار، گرمه بزنج و معصوم زاده در آبادي هاي فريمان برخي از نقاط ديدني وتاريخي شهرستان اسفراين را تشكيل مي دهند.
مشخصات جغرافيايي
شهرستان اسفراين، پا پهنه اي حدود 5.345 كيلومتر مربع، در شمال باختري استان خراسان، در دامنه‌هاي جنوبي كوه‌هاي آلاداغ و جنوب و جنوب باختري كوه شاه جهان، از نظر جغرافيايي در 40 درجه و 36 دقيقه تا 17 درجه و 37 دقيقه پهناي شمالي و 57 درجه و 56 دقيقه تا 7 درجه و 57 دقيقه درازاي خاوري و بلندي 3032 تا 1000 متر از سطح دريا قرار دارد. بخش هاي شمالي ناحيه اسفراين به دليل كوهستاني بودن، داراي آب و هواي معتدل كوهستاني است، اما بخش هاي جنوبي و جنوب باختري آن، به دليل نزديكي به كوير، تابستان هاي گرم و خشك و زمستان هاي سردي را داراست. بيش ترين بارندگي اين ناحيه در فروردين ماه با 5/46 ميليمتر و كم ترين بارندگي در مرداد ماه با 7/1 ميلي‌متر است. فاصله هوايي آن تا تهران، 575 كيلومتر است. اين شهر تا مشهد 311، تا قوچان 176، تا بجنورد 63، تا تهران 772 و تا سبزوار 83 كيلومتر فاصله زميني دارد. برابر با سرشماري سال 1375 جمعيت شهرستان اسفراين 118581 نفر برآورد شده است كه از اين تعداد 41062 در مركز اين شهرستان ساكن هستند.
وجه تسميه و پيشينه تاريخي
اسفراين از روزگار كهن تا كنون به نام هاي گوناگوني مانند «مهرگان»، «مهرجان»، «ميان آباد»، «سپهرآيين»، «اسپرآيين»، «اسپراين»، «اسبراين»، و «زابرين» ناميده شده است. نام نخستين اسفراين را «مهرگان» خوانده اند که در عربي به «مهرجان» تبديل شده است. عرب ها به خاطر زيبايي و شادابي كه اسفراين داشت و يادآور سرسبزي و خرمي يمن بود، آن را به نام كشور سبا، «بلقيس» ناميدند. اما اين نام، نامي تشريفاتي بوده و اندك اندك فراموش گشت. شماري از نويسنده گان و تاريخ نگاران براين باورند كه اين شهر را اسفنديار بنا نهاده و از اين رو آن را اسفراين خوانده اند، که به نظر مي رسد اين داوري بر پايه روايت هاي اساطيري باشد. برخي از زبان شناسان نيز بر اساس ريشه هاي لغوي اين نام را برگرفته از «سپهر آيين» به معناي آيين آسماني مي دانند.
اسفراين، مانند ديگر شهرهاي خراسان جزو نخستين مراكز جمعيتي است، كه آريايي ها پس از ورود به ايران، در آن جا ساكن شده اند. اين سرزمين بخشي از سرزمين پارت باستاني بوده و در روزگار اشكانيان، از آبادي هاي مهم «ابرشهر» يا نيشابور به شمار مي آمده است. در دوران ساساني شاهزاده گان اين خاندان در آن رفت و آمد مي كردند. در 31 هـ . ق در روزگار خلافت عثمان بن عفان، اسفراين به دست عبدالله بن عامرگشوده شد. در 205 هـ . ق، طاهر ذواليمينين، فرمانرواي خراسان شد و در 207 هـ . ق،‌ در مسجد جامع نيشابور، هنگام ايراد خطبه، از خليفه نامي نبرد و نخستين حكومت مستقل ايراني را در دوران اسلامي به وجود آورد. اسفراين در اين زمان، بخشي از نيشابور شمرده مي شد. يعقوب ليث صفاري، پس از گشودن بلخ، باميان و گرديز در شعبان سال 259 هـ . ق، ‌از راه قهستان و قاين، رهسپار نيشابور شد و آن ناحيه و پيرامونش، از جمله اسفراين را به قلمرو حكومت خود افزود. اسفراين درزمان حكومت امير نصر ساماني (301 – 331 هـ . ق) و جانشينانش تابع نيشابور و جزو حكومت آنان بود.
پس از چيره گي سلجوقيان بر خراسان، بيغو حكمران هرات، نيشابور و اسفراين شد. در اين دوران، اسفراين مورد تاخت و تاز غزها قرار گرفت و در روزگار سنجر (548 هـ . ق) مورد چپاول اين قوم قرار گرفت. در سال هاي 617 و 725 هـ . ق نيز به ترتيب مغولان و تيمور لنگ اسفراين را مورد هجوم و غارت قرار دادند.
جنبش سربداري در سال 737 هـ . ق، به دنبال مرگ ايلخان ابوسعيد، نخست در سبزوار و به زودي اسفراين، جاجرم و بيارجمند پا گرفت. از اين پس امير عبدالرزاق، به نام خويش سكه زد و آيين شيعه دوازده امامي را استوار گردانيد. اسفراين در دوران صفوي در قلمرو آنان بود و گاه توسط اوزبكان مورد تاخت و تاز قرار مي گرفت. در ناملايمات پس از صفويه، مردم به محل كنوني شهر اسفراين كه در آن روزگار «ميان آباد» ناميده مي شد، كوچ كردند. در دوران قاجاريه، حكومت اسفراين از سوي شاهان قاجار، در دست بزرگان شادلو بود.

عمارات و محوطه هاي باستاني درشهرستان اسفراين
زادگاه نوشيروان (فقت دژ) اسفراين
در شمال خاوري‌اسفراين، روستاي نوشيروان زادگاه سلطان انوشيروان واقع شده است. در قسمت خاوري آن حصاري محكم كه به نام «فقت دژ» معروف است، وجود دارد . بناي اين محل را به قباد فيروز نسبت مي‌دهند. آثار خرابه‌هاي آن در حال حاضر، بر روي تپه‌اي كه بين قريه نوشيروان و دنج قرار دارد ، به چشم مي‌خورد و بين اهالي آن منطقه به نام «عليقيچ نوشيروان» معروف است. آثار مكشوفه ناشي از حفاري‌هاي انجام شده در اين ناحيه به دوران‌هاي قرون اوليه اسلامي و مغول تعلق دارند. از آن جمله مي‌توان به مجسمه بودا كه جنس آن از مفرغ است و هم چنين به كاسه عودسوزي كه با اشكال هندسي و خط كوفي تزيين شده ، اشاره نمود.
بازمانده‌هاي شهر بلقيس اسفراين
شهر بلقيس كه در حقيقت خرابه‌هاي شهر قديمي اسفراين است ، در 3 كيلومتري شهر فعلي و سمت راست جاده سبزوار ـ اسفراين واقع شده است. در جريان حفاري‌هايي كه در اين شهر خرابه صورت گرفته،‌‌سفال‌هايي به دست آمده است كه به دوران صفويان تعلق دارند. ليكن با توجه به اين كه شهر قديم اسفراين پيش از اسلام نيز وجود داشته و حتي پس از اسلام هم شهري آباد بوده است، به نظر مي‌رسد كه شهر بلقيس بسيار پيش‌تر از دوران صفويه ساخته شده باشد. كشف آثار به دست آمده كه مربوط به دوره صفويه است ، نمي‌تواند دليلي بر ساخت اين شهر در دوران صفوي باشد. به احتمال زياد ، در اين دوره شهر مجدداً بازسازي شده و تا زمان نادرشاه به حيات خود ادامه داده است .

آرامگاه ها،امامزاده ها و زيارتگاه ها درشهرستان اسفراين
بقعه شيخ محمد رشيد الدين بيدوازي
اين بقعه در 32 كيلومتري شمال شرق شهر اسفراين و در حاشيه روستاي بيدواز قرار داردو هشت وجهي و گنبد دار است. از امتيازات اين بنا كتيبه هايي نفيسي است كه با گچ و در دو رديف در ارتفاع 3 متري و 6 متري بدنه داخلي اجرا شده است. از جمله نفايس ديگر آن، در هاي چوبي و صندوق بقعه است كه با ظرافت و استادي ساخته شده است. بقعه بيدوازي كه با سنگ و ملاط گچ بنا شده و متعلق به قرن نهم هجري مي باشد، در دوران صفويه مرمت شده است.





آهنگ های شمال خراسان ( کرمانجی )

20 07 2008

دو قرسه

دوقرسه پس از قتل عام و کشتار ، مرده ها را در وسط جمع می کردند ودور اجساد دورمی زدند و مشغول ذکر می شدند و این مبدا رقص و آهنگ دوقرسه بود.

* انارکی

مربوط به لحظات پس از هجوم بیگانگان و کشتار وانباشت اجساد است. زنان دور اجساد جمع می شدند و نار می زدند و گریه می کردند.

* هرای

فریاد کوهستان است و گویای زندگی پرحادثه و پرسوز و گداز و آوارگی مردم کرد است . به طور کلی ، بسیاری از آهنگهایی که در شمال خراسان زمانی برای سوگ اجرا می شد، پس از گذشت سالیان دراز، آرام آرام تغییر شخصیت داده ، از آنها گاه به عنوان آهنگهای رقص نیز استفاده می شود. مثلا های های رشیدخان که ابتدا برای سوگ بوده ، امروزه یک موسیقی شاد و برای رقص است.

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل





کئمگ ژه مم و زين(احمد خانی

15 07 2008

کئمگ ژه مم و زين(احمد خانی

بفکر ژ عرب حتا وه گرجان
کرمانج چه بوويه شبه برجان
گر دئ هه بويامه اتفاقک
وی گرا بکرامه انقيادگ
تکميل دکرمه دين و دولت
تحصيل دکرمه علم و حکمت
بينديش… که از سرزمين عرب(در شمال بصره)تا

سرزمين گرجستان؛سرزمين کرمانج ها(کردها)است که

در آن (ديگران)برج های سرحدی احداث کرده اند.

اگر ما با هم اتفاق داشتيم و همه از يک مرکز اطاعت

می نموديم….. دين و دولت خود

را تکميل می کرديم.

دنبال کسب علم و حکمت می رفتيم.





نفس کوه مرا مي خواند

15 07 2008

کرد هستم

نفس کوه مرا مي خواند

دشت اين وسعت انبوه مرا مي خواند

من نه آنم که به اين همهمه ها دل بندم

گريه ام گم شده ناچار چنين ميخندم





عنوان مقاله: كردها، تهديد يا فرصت؟

15 07 2008
عنوان مقاله:  كردها، تهديد يا فرصت؟

 


 

تا پيش از تحولات اخير خاورميانه، كردها به عنوان قومي سرگردان و فاقد حاكميت مطرح بودند. در اين تحولات، آمريكا به اهداف زير دست يافت:
ـ حذف صدام با پايان مأموريت آن.
ـ سيطره بر عمده چاه‌هاي نفت منطقه خاورميانه.
ـ بي‌نيازي آمريكا از پايگاه‌هاي پرهزينه خود در خاك تركيه و دولت‌هاي خليج.
ـ ايجاد سپري محافظ جهت اسرائيل و اصلي ترين دشمن حكومتي آن يعني ايران.
ـ تكميل حلقه محاصره ايران.
ـ ايجاد ميدان وسيع عملياتي در كنار ستادهاي فرماندهي در خاورميانه.

در كنار دستاوردهاي آمريكا، اين كردها بودند كه بيشترين سود را از اين تحولات در شمال عراق به دست آوردند و اين در حالي بود كه اعراب با از دست دادن قهرمان پوشالي خود، يعني صدام، آخرين ديواره‌هاي مقاومت آنها فروريخت و شرايط نامطلوبي را براي آنان به وجود آورد. در ابتداي سقوط صدام به زعم آمريكايي‌ها سيطره كامل بر عراق را به دست آورده بودند و مأموريت كردها را در شمال اين كشور، پايان‌يافته تلقي كرده و به همين خاطر، خلع سلاح و بي‌توجهي به رهبران كردها را در دستور كار خود قرار دادند. ولي پس از شروع عمليات‌هاي وسيع هسته‌هاي مقاومت اعراب تندرو و بروز ناآرامي‌هاي شديد در جنوب و مركز عراق بلافاصله آمريكايي‌ها را متوجه اهميت كردها در شمال اين كشور نمود و رهبران باتجربه كردها، با اخذ ضمانت اجرايي در منطقه، به هم‌پيمان غيررسمي خوبي براي آمريكايي‌ها تبديل شدند.

خدمات متقابل آمريكايي‌ها و كردها شرايط جديدي را در منطقه رقم زد. اتحاد و يكپارچگي كردها در مقابل موضع گيري اعراب به هويت يابي آنها و رسيدن به مناصب بالاي حاكميتي در عراق و تصويب حكومت فدرالي از جمله پيروزي‌هايي بود كه كردها با پشتيباني آمريكا به آن رسيدند. زمينه‌هاي اتحاد قومي در ميان كردها و اختلاف بين اعراب و هم پيماني با آمريكا، حكومت فدرالي را در قانون اساسي عراق به تصويب رسيد. قانون اساسي كه در آن نقاط مبهم و اختلاف‌برانگيز و چالش‌زا در آن فراوان وجود دارد. در اين قانون اساسي كردها مخير به مشاركت در حاكميت عراق مي‌باشند و در آن بيشتر به سلامت سرزمين اشاره گشته نه به وحدت ارضي عراق و طبق اين مواد كردها هر آن، به تجزيه و جدايي مي‌توانند مبادرت ورزند. در حقيقت كردها با اين دست آورد تا تشكيل حكومت آرماني مستقل راهي ندارند و ظهور يك حكومت مستقل كردي اجتناب‌ناپذير و دور از تصور نخواهد بود و اگر چنانچه در حال حاضر آنان به جدايي اقدام نمي‌كنند زمينه‌هاي كامل جدايي مهيا نگرديده است كه از جمله اين زمينه‌ها مي‌تواند مسئله كركوك باشد كه تعيين تكليف آن تا سال 2007 ميلادي به تعويق افتاده است. در واقع تجزيه و استقلال حركت مختوم و قطعي و قريب‌الوقوع آينده كردها خواهد بود. اگر چه آنان با توجه به حساسيت‌هاي موجود در ميان كشورهاي همجوار عراق و نيز اعراب فدرالي را فقط در چارچوب عراق مطرح مي‌كنند ولي شمال عراق را به هسته اصلي حكومت مستقل كردي تبديل خواهند كرد و در صورت تحقق آرمان‌هاي آنان، پيوستن ديگر كردها به آنان بديهي است.

تحولات شمال عراق بر اساس همگرايي قومي و قانوني النتيسم تاثير مستقيم بر مناطق كردنشين كشور ما خواهد داشت و تعاملات مقطعي رهبران كردهاي عراق با ايران و ديگر كشورهاي همجوار يك تاكتيك است در صورتي كه به شهادت اسناد و مدارك بحران‌هاي غرب كشور به نوعي با تحولات عراق مرتبط مي‌باشد. با نگرشي به مطبوعات كردي و تحولات فرهنگي در داخل كشور از يك نوع پيوستگي قومي به شمال عراق حكايت مي كند. كردها در راه رسيدن به يك حكومت آرماني از تمامي ظرفيت‌هاي خود نهايت استفاده را نموده‌اند. رسانه‌هاي كردي با حجم بالاي توليدات و بسط و گسترش مسائل قومي بالاترين نقش را در اين راستا ايفا نموده اند و شكي نيست كه كردها در ديگر كشورهاي همجوار به دنبال رسيدن به يك حكومت آرماني واحد مي‌باشند.

كردهاي عراق با توجه به امتياز فدرالي، بزرگ‌ترين حامي كردها و نيز رهبر ديگر جوامع كردي را در اختيار خود دارند. كردهايي ايران هنوز به قطعي بودن موفقيت كردهاي عراق يقين حاصل نكرده‌اند وگرنه در بحران‌هاي مقطعي نهايت استفاده را مي‌برند و در رسيدن به اهداف آرماني و تقليد از كردهاي شمال عراق خطرپذير مي‌نمايند.

در حال حاضر مناطق كردنشين ايران داراي شرايط ويژه اي است. از طرفي با موفقيت قطعي كردها در شمال عراق يقين ندارند و از طرفي با توجه به خدمات و پيشرفت‌هاي فراوان اقتصادي و فرهنگي و توسعه نسبي همه جانبه را در مقايسه با قبل غيرقابل‌اغماض مي دانند و عده‌اي نيز نوع رفتار حكومتي را در ايران با روح حاكم بر فرهنگ خود سازگارتر مي‌دانند. به همين دليل بحران‌ها از پشتيباني توده‌اي و همگاني جامعه كردها برخوردار نمي‌باشد. ريشه‌هاي اين بحران‌ها، معلول گِله‌ها و كدورتهاي گذشته و همچنين كم مهرباني و كم مشاركتي در توسعه همه‌جانبه مناطق كردنشين مي‌باشد كه مانع اتحاد واقعي بين حاكميت و بدنه جامعه كردها مي‌شوند.

تحولات پيش روي مديريت كشور كه پس از يك دوره 8 ساله اصلاحات, آحاد جامعه را منتظر تحولات اساسي از جمله اجراي عدالت در همه زمينه‌ها نگه داشته است. كردها نيز به مشاركت كم در انتخابات نهم رياست جمهوري چشم به كرم رياست جمهوري دوخته‌اند و چشم به راه عدالت اجتماعي مي‌باشند.

اگر عدالت را كه ارمغان دولت جديد مي باشد در اين زمينه در نظر بگيريم سهم مديريت محلي و منطقه‌اي به نسبت شايستگي سزاوار مرتبه بالاتري است و بها دادن به روحيات وطن پرستانه رشته‌هاي تعلق و مودت بين حاكميت و مردم را مستحكم‌تر خواهد نمود.

اگر چه مطالبات به صورت قومي و اجتماعي و به انواع مختلف ابراز مي‌شود ليكن در نظر داشته باشيم كه اگر بخواهيم تن به تجزيه و جدايي در مناطق كردنشين ندهيم بهتر است كه به مطالبات اجتماعي تمكين نماييم و بدانيم كه مطالبات در دايره خودي و خانواده بزرگ ايران مطرح است و هر آنقدر عادلانه به مطالبات تمكين شود يقيناً روح همبستگي و اتحاد در جامعه افزوده خواهد شد و مطالبات اجتماعي را به فال نيك گرفته و از آنها به طرح مطالبات خانوادگي نام ببريم.

سكوت را در مناطق كردنشين دليل بر رضايت آنها ندانيم چون در سكوت معاني زيادي نهفته است كه در فرياد نيست. در سكوت همه چيز متصور است و استعدادهاي پنهاني سكوت را سهمگين و خطرناك مي‌نمايد.
از منظر ديگر هر آنچه در فرهنگ و جامعه كردي عميق تر گرديم قطعاً به سرچشمه‌هاي فرهنگ اصيل ايراني نزديكتر شده‌ايم و هر آنقدر كه به هويت كردها در چهارچوب ايران اهميت داده شود به همان اندازه به گسستگي و واگرايي قومي از شمال عراق كمك كرده‌ايم.

جوانان مناطق كردنشين همانند ديگر جوانان اين سرزمين در تمامي زمينه‌هاي علمي, رشد و شكوفايي خاصي را داشته‌اند و حضور آنان در مراكز آموزشي سراسر كشور و بالطبع حضور آنان در محافل و تشكل‌هاي دانشجويي محسوس مي‌باشد. بنابراين همگرايي آنان با فضاهاي فكري و فرهنگي اجتناب‌ناپذير است كه بيشتر جذب محافل منتقد حاكميت خواهند شد كه يكسان نگري مديريتي به اين بخش از سرزمين ايران اسلامي آسيب‌هاي اجتماعي محفلي علمي را ترميم خواهد بخشيد.

حقيقتاً به كارگيري كردها در پستهاي محلي و منطقه اي و ملي سبب دلگرمي و گرايش قلبي آنان به حاكميت خواهد شد. كردها در مديريت دقت زيادي را به خرج مي دهند تا بتوانند لياقت و شايستگي خود را اثبات نمايند و از طرف ديگر راه به كار گيري مديران بومي را توسعه بخشند. اگر در مقاطع اندكي در مناطق كردنشين مديران بومي گرايشات ناهمگوني داشتند ناشي از حزب سالاري دولت اصلاحات بود كه آنان نيز به خواست دولت تن دادند به عبارتي مي‌توان گفت اطاعت‌پذيري مديران كرد تاثير مستقيم از حاكميت دارد و انعطاف پذيري آنها غير قابل انكار است.

آرايش سياسي در جامعه كردها چندان معني ندارد. برداشت‌هاي غلط بعضي‌ها بود كه صف آرايش‌هاي سياسي را مدتي به درون محافل كردي كشانيد. يقيناً چپ و راست سياسي در مناطق كردنشين وجود ندارد. وابستگي به نظام و مخالفت با آن به تشكيك وجود دارد. و تصور چپ و راست يك توهم مي باشد. كالبد شكافي مديريت محلي كردي نشان مي دهد كه اين قشر بيشتر خدمت و ماندگاري را مد نظر دارند تا ورود به گرايشات سياسي كه عمر بقا آنان را محدود مي كند. آنان بيشتر به ماندن مي‌انديشند نه شكل و نوع ماندن. دغدغه بيشتر آنان استمرار و توسعه حضور آيندگان آنان در مديريت مي‌باشد.

به رغم همه همگرايي‌هاي قومي كه براي كردها مهيا گرديده و بنا به ملاحظاتي كه اشاره نموديم ميل چنداني به بيرون ندارند. و اين مستلزم توجه جدي از داخل مي باشد. توجه نه معني حق‌السكوت بلكه بر حسب روح عدالت محوري دولت جديد كه مستوجب ترميم كه حد بانيهاي گذشته خواهد بود و فرآيند آن استحكام پايه‌هاي امنيت ملي را به دنبال خواهد داشت.

انتظاراتي كه كردها از دولت جديد دارند را مي توان به صورت زير فهرست نمود:
ـ حذف نگاه امنيتي از مناطق كردنشين.
ـ سهم مشاركت در مديريت محلي و منطقه‌اي به صورت معقول و متناسب با شايستگي‌ها و تخصص‌ها.
ـ توجه جدي به توسعه زير ساخت‌هاي اقتصادي
و صنايع بنيادين در مناطق كردنشين.
ـ تامين نيازمندي‌هاي رفاهي و آسايش عمومي جامعه و گسترش فضاهاي گردشي كه اقبال عمومي را به دنبال خواهد داشت.
ـ ايجاد تسهيلات جهت مشاركت عمومي جامعه در راستاي اشتغال‌زايي.
ـ توجه به دغدغه‌هاي فرهنگي فرهيختگان و انديشمندان.
ـ توسعه زير ساخت‌هاي فرهنگي و ايجاد سرگرمي‌هاي سالم جهت اوقات فراغت جوانان.
ـ ايجاد تسهيلات لازم و تشويق جوانان وطن پرست جهت ورود به سازمان‌هاي نظامي و انتظامي.
ـ به كارگيري كردها در پست‌هاي مديريتي متناسب با تخصص آنان در ديگر شهرهاي كشور كه اين گام بعدي رفع كدورت‌ها خواهد بود و از اين مجرا اعتمادسازي بين حاكميت و جامعه كردي رو به تكميل خواهد بود و اين وظيفه سنگين دولت عدالت محور است كه با شايسته سالاري اميد است كه به انجام برسد.

وحدت بين مناطق كردنشين و دولت جديد بيش از هر زماني ضروريست. ظهور حاكميت فدرالي در همسايگي غربي ما و همزماني آن با آغاز دولت جديد در ايران و با شعارهاي عدالت محور مردم اين مناطق را منتظر رويكرد و توجه خاص نموده است. در دولت اصلاحات با بكارگيري مديران بومي در مناطق كردنشين هر چند با مصالح حزب سالاري بود ولي تاثيرات چنداني نداشت، اما در دولت جديد انتظارات جدي مردم اين است كه از كميت مديران دولت گذشته نه اينكه كمتر نباشد بلكه با كميت بيشتر و با كيفيت بالاتري به كار گمارده شوند و بايد دانسته شود كه در ميان كردها مديران لايق و شايسته اي بودند كه از گردونه حزب سالاري دولت اصلاحات خارج گشته و به جرم اصولگرايي منزوي گشتند و حال نيز حجب و حياي اجتماعي آنان اجازه طرح خودشان را نمي‌دهد و نيازمند شناسايي و معرفي به مسئولان ذيربط مي‌باشد.

لينك منبع :

http://www.baztab.com/news/30853.php

 

مطالب وبلاگ در ايميل شما دريافت كليه مطالب وبلاگ بوسيله ايميل





معرفي بناي تاريخي آيينه خانه

10 07 2008

مقدمه

معرفي و شناساندن آثار و ابنيه تاريخي , مهمي است كه طي ساليان اخير از سوي سازمان ميراث فرهنگي كشور جهت ارتقاءو اعتلاي سطح فرهنگ و دانش عمومي مجدانه تعقيب مي گردد .دارا بودن ارزش هاي فرهنگي , بومي و تاريخي احساس غرور ملي ايرانيان را سبب گشته , همچنين موجبات تغيير ديدگاه ملل مختلف نسبت به ايران زمين را فراهم آورده , ما نيز با معرفي يكي از ابنيه تاريخي همگام با ساير شيفتگان مواريث فرهنگي جهت نيل به اين مهم مي كوشيم .اين مقال اشاره اي است مختصر به پيشينه تاريخي و ويژگي معماري بناي آيينه خانه مفخم بجنورد

عمارت دارالحكومه
http://www.bojnourd.20m.com/a1.JPG

بنايي كه امروزه آيينه خانه مفخم ناميده مي شود , ساختماني است رفيع و با شكوه كه در شمال شهر بجنورد واقع شده است . اين بنا از آثار منحصر به فرد عصر ناصري در شمال خراسان است , كه در گذشته داخل باغ بزرگي قرار داشته و همراه با ابنيه ديگر از جمله عمارت مفخم , دروازه ورودي حوض خانه , باغ فواره و كلاه فرنگي تشكيل دارالحكومه مفخم را مي داده كه عمارت كلاه فرنگي بر اثر زلزله شديدي كه در بجنورد رخ داده تخريب شده و هم اكنون تنها آيينه خانه و عمارت مفخم به جاي مانده .بناي آيينه خانه كه محل كنوني اداره ميراث فرهنگي و موزه مردم شناسي بجنورد مي باشد , در سال 1376 خريداري و پس از مرمت در مهر ماه 1379 بهره برداري و به شماره 31167 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است .باني اين اثر يارمحمدخان سهام الدوله بجنوردي معروف به سردار مفخم و معمار آن احتمالاً ممتحن الملك شقاقي بوده كه پس از تحصيل در مدرسه دارالفنون به دستور ناصرالدين شاه جهت گذراندن تحصيلات عاليه در رشته معماري به فرانسه اعزام وپس از رجعت به كار احداث كاخ هاي بزرگان گمارده شد

تالار آئينه

آيينه به معناي شكل و ديوار و نيز يكي از نيروهاي تشكيل دهنده انسان است . خانه در كتاب هاي مقدس اديان مختلف از جمله اوستا , كتاب مقدس زردشتيان فراوان به كار رفته . اين واژه قبل از اسلام و نيز در دوره هخامنشيان كاربرد فراواني داشته است و اما آنچه اطلاق نام آيينه خانه را بر اين بنا موجب گشته , وجود تالاري با تزئينات آيينه كاري در طبقه فوقاني است كه به عنوان فضاي اداري و ديواني جهت ملاقات هاي رسمي سردار مفخم (حاكم بجنورد) و برپايي مراسم تشريفات نظامي و رايزني در باب مسائل سياسي و اجتماعي با سران ايل شادلو و ديگر رجال مطرح قاجار مورد استفاده قرار مي گرفته . از نكات قابل توجه اين تالار , وجود تصاوير 134 تن از شخصيت هاي برجسته عصر صفوي تا دوره قاجار و همچنين سران حكومتي كشور هاي همجوار است , كه شاخص ترين آنها شاه طهماسب , شاه عباس , آغا محمد خان , فتحعلي شاه وكريم خان زندمي باشد , كه در قسمت گيلويي (زير سقف) نصب شده و خود مروري است بر تاريخچه فعاليت هاي سياسي انجام شده در اين بنا . در تزيين تالار از 17 طرح مختلف استفاده شده كه شامل نقش چلچراغ , مقرنس , نماي بيرون عمارت , نقوش استيليزه گياهي , هندسي و …مي باشند

ويژگي هاي معماري بنا

مصالح به كار رفته در اين بنا شامل آجر , ماسه , آهك و گچ بوده , جهت رعايت اصول معماري در زيرسازي و پي اين بنا از سنگ استفاده شده , همچنين چوب ارس به صورت عمودي و افقي نيز به منظور استحكام بنا به كار رفته .آيينه خانه , توسط فضاي سبز محدودي از جمله گلكاري و احداث چپر وپرچين از كل مجموعه دارالحكومه منفك مي شده . بناي فوق الذكر داراي پلاني آزاد بوده , رعايت نظام هندسي , وجود تقارن و الهام پذيري از معماري غرب (به عنوان مثال استفاده از كاشي هفت رنگ ) در ساخت آن به وضوح مشاهده مي گردد .در ساخت نماي آيينه خانه از كاشي در سه تكنيك هفت رنگ , معقلي و اسليمي استفاده شده . نقوش اسليمي نيز نگاره هايي برگرفته از مظاهر طبيعت هستند كه براي پرهيز از شبيه سازي (رقابت با خالق ) طرح شده اند .ابعاد بنا 90/10 × 18 متر ارتفاع آن با احتساب مناره ها 60/ 14متر و مساحتي بالغ بر 5/392 متر را شامل مي شود . ساختمان داراي سه درب ورودي در اضلاع شمالي (ورودي اصلي) , غربي و شرقي مي باشد كه هر سه به راهرويي در طبقه اول منتهي مي شوند . در يك طرف اين راهرو حجره هايي قرار دارد و در سوي ديگر چهار اتاق . در دو انتهاي راهرو پلكان هايي تعبيه شده كه به طبقه فوقاني جايي كه تالار آيينه در آن واقع شده , ختم مي گردند . طبقه دوم نيز شامل چهار اتاق و تالار آيينه مي باشد .

دربهاي اين طبقه از جنس چوب صندل بوده كه با استخوان تزئين شده اند . سقف ها مشبك چوبي اند كه اين خود از شاخصه هاي معماري عصر قاجار محسوب ميگردد .سقف بنا دو پوششه بوده كه شيرواني آن قبلاً از جنس سفال و هم اكنون از ورق گالوانيزه است . در نماي شمالي (اصلي) عمارت 4 نيم ستون به قطر تقريبي 110 سانتيمتر و ارتفاع 10 متر مشاهده مي شود . دو نيم ستون داراي يك تاج نيم دايره اي هستند كه شكل گلدسته را تداعي مي كنند و دو نيم ستون ديگر فاقد تاج هستند . اين نيم ستون ها با كاشي هاي فيروزه اي و لاجوردي و نيز كاشي هاي سياه , سفيد و زرد مزين شده اند . نيم ستون ها با خط معقلي بسيار زيبايي آراسته شده اند كه كلمه محمد به طور منظم در اين نيم ستون ها از پايين به بالا 12 مرتبه تكرار شده است . يك مرتبه به رنگ سياه و يكبار به رنگ زرد كه نيم ستون ها به پايه اي از سنگ مرمرختم مي شوند .

در قسمت فوقاني نماي اصلي يك تاج نيم دايره اي وجود دارد كه نسبت به دو تاج نيم دايره اي روي مناره ها بسيار بزرگ تر است . در حاشيه تاج اصلي يك رديف كاشي با نقش گل لاله به رنگ قرمز و آبي به صورت سر بالا و واژگون نصب شده است . در قسمت داخلي اين نيم دايره يكسري نقوش اسليمي بسيار زيبا مشاهده مي گردد . در بخش مياني اين نيم دايره , يك دايره با زمينه لاجوردي وجود دارد كه نقش جدال بين شير و اژدها در آن ديده مي شود . در فرهنگ باستاني ايران زمين جدال بين شير و اژدها سمبلي از جدال بين خير و شر بوده است . در اين تصوير در حالي كه اژدها (سمبل شر ) شير را در بر گرفته , شير (سمبل خير ) با فشردن گلوي اژدها , شر را به آستانه نابودي مي كشاند .در كنار جدال بين خير و شر, دو تفنگدار در حاليكه به زمين زانو زده اند , محل جدال بين شير و اژدها را نشانه رفته اند . اين سربازان نيز خود مي توانند نمادي از خير و شر كه با هم در جنگند , باشند .در زير اين قسمت طاقي وجود دارد كه درب ورودي را در ميان گرفته است .كاشي هاي اين قسمت به رنگ زرد فيروزه اي و لاجوردي مي باشد . پيشاني طاق با نقوش اسليمي تزئين شده است . در قسمت زيرين نقش دو گلدان به صورت قرينه و همينطور نقش عمارت كلاه فرنگي در طرفين اين گلدان ها مشاهده مي شود . در دو طرف درب ورودي نقش دو سرباز در حال نگهباني از بنا به چشم مي خورد كه حالت چشم ها و طرز ايستادن سربازان ياد آور تابلو هاي تعزيه عصر قاجار مي باشد .در بخش مياني نما يك طاق جناقي وجود دارد كه در قسمت مياني آن پنجره اي به ابعادcm 290× cm290 قرار دارد . به نام طارمي وعلت بزرگ بودن آن تامين نور تالار آيينه و ايجاد چشم انداز مناسب به فضاي بيرون مي باشد .تزئينات اين طاق محراب گونه , دو لچكي با پس زمينه زرد همراه با نقوش اسليمي به رنگ فيروزه اي و لاجوردي مي باشد .بين قسمت فوقاني و مياني نما دو رديف كاشي هفت رنگ نصب شده . به طور كلي در معماري اين دوران رسم بر اين بوده است كه نام معمار و باني بنا در قسمت بالاي ورودي به صورت كاشيكاري حك مي شده . در اين بنا هم قبلاً در همين محل كتيبه اي وجود داشته كه محدوده حكومتي سردار مفخم و همين طور نام باني بنا در آن نقش بسته كه در دوران پهلوي به دستور رضا شاه اين كتيبه از سردر بنا جدا شده و به جاي آن كاشيكاري فعلي نسب شده است .فضاي فرو رفته بين نيم ستون هاي ايوان يا به عبارتي طاقديس نيز بعضاً با كاشي هاي لوزي شكل به رنگ هاي زرد , سفيد ,فيروزه اي و آبي مشبك , طرح زيبايي را در بنا ايجاد كرده اند .در بخش تحتاني طاقديسها يك طاقچه جناقي به ارتفاع 20/2 متر داراي پايه اي پوشيده از سنگ مر مر وجود دارد . قسمت داخلي اين طاق با كاشي هفت رنگ , زرد و لاجوردي و حاشيه اي به رنگ سياه تزئين شده است . در قسمت بالاي اين طاق روي يك كتيبه لاجوردي مملو از نقوش اسليمي منازعه گاو و شير نقاشي شده است كه به ياد ‎آورنده نقوش گاو و شير حك شده در حجاري ديواره هاي تخت جمشيد است .اين عمارت تنها نمادي از روح خلاق هنرمند ايراني است و تنها دست تواناي هنرمند ايراني با استعانت از هنر معماري ,نقاشي ,كاشيكاري و آيينه كاري قادر به خلق چنين تركيب بديعي مي باشد .در واقع با صيانت از آثار تاريخي , هنر مردان و زنان ايراني را محفوظ داشته ايم . هنري كه مظهر تمدن و فرهنگ ملي كشور عزيزمان ايران است